اخبار جدید از سریال موج و صخره
خبرگزاري آريا- مهدي پاکدل بازيگر سريال موج و صخره به خبرنگار آريا گفت:سريال 26 قسمتي"موج و صخره" به کارگرداني سعيد سلطاني که براي شبکه سه توسط ناصرمحمود کلايه در حال تصويربرداري است ، مربوط به 8 سال دفاع مقدس می باشد.وي ادامه داد:داريوش ارجمند،رامين کبريتي،مهدي سلوکي، محمود عزيزي،زهرا سعيدي و شيوا خنياگر بازيگران مجموعه 26 قسمتي "موج و صخره" به تهيه کنندگي آرمان زرين کوب هستند که در لوکيشن هاي مختلفي در تهران و شهرستان ها ساخته مي شود که من نقش پسرجواني به نام طاهر را بازي مي کنم.وي در پايان افزود:مونا انوري زاده نويسنده متن اين سريال تلويزيوني است و مضمون اين مجموعه،خانوادگي و روايتگر زندگي يک زوج جوان است.گفتني است، مهدي پاکدل سريال هاي "اولين شب آرامش" و "بي گناهان" را که پيش تر از شبکه سوم سيما به روي آنتن رفت در کارنامه خود دارد.
*با تشکر خیلی خیلی زیاد از "دل خسته"
اضافه شده در تاریخ یکشنبه ۱ آذر ۸۸
-------------------------------------------
تله تئاتر هویت

علي سرابي بازيگر نمايش خنكاي ختم خاطره، تله تئاتر هويت را به عنوان نخستين تجربه كارگرداني خود براي پخش از شبكه چهار سيما آماده ميكند.
وي به خبرنگار فرهنگي ايرنا گفت: داستان اين تله تئاتر اقتباسي است از رمان شستشوي مغزي به نويسندگي جان وين رايت كه توسط مشهور محسنيان ترجمه شده است.
سرابي افزود: تهيه كنندگي اين تله تئاتر را نيما دهقان برعهده دارد و ضبط آن نيز از آذر ماه بمنظور پخش در اواخر سال جاري شروع ميشود.
به گفته وي، داستان اين نمايش درباره وقوع قتلهاي زنجيرهاي است كه در محله منهتن نيويورك روي ميدهد.
سرابي افزود: در اين نمايش چهار بازيگر ايفاي نقش ميكنند و در حال حاضر حضور بهنوش طباطبايي و مهدي پاكدل در آن قطعي شده است.
وي با اشاره به آغاز تمرينات اين تله تئاتر تصريح كرد: با چند هنرمند نيز در ارتباط با دو نقش ديگر رايزنيهاي صورت گرفته اما تاكنون به نتيجه قطعي در اين خصوص دست نيافته ايم.
سرابي مدت زمان اين تله تئاتر را ۸۰دقيقه اعلام كرد.
*با تشکر فراوان از سحر عزیز
**عکس رو "همین جوری" گذاشتم."همین جوری" یعنی ارتباطی به مطلب نداشت اما جالب بود.
اضافه شده در تاریخ شنبه ۲۳ آبان ۸۸
------------------------------------------------------
معرفی یک نمایشنامه
داستان یک پلکان
نوشته:آنتونیو بوئرو بایخو
ترجمه:پژمان رضایی
انتشارات:نشر نی – چاپ دوم 1387
قیمت:2000 تومان
"آنتونیو بوئرو بایخو" در سال 1916 در گوآدلاخارای اسپانیا به دنیا آمد.در سال 1933 به دلیل تبانی در شورش محکوم به مرگ می شود،اما با تخفیف مجازات تا سال 1946 به زندان می افتد.در سال 1946 نمایشنامه"داستان یک پلکان"برنده جایزه "لوپه دوگا"می شود.از دیگر آثار مهم او می توان به"کلمات بر شن"،"در تاریکی سوزان"،"امروز جشن است"،"کارت های پشت و رو"،"ندیمه ها"،"ماجرایی در گرگ و میش"و"نورگیر"نام برد.بایخو در 28 آوریل 2000 بر اثر سکته مغزی در مادرید بدرود حیات گفت.

متن پشت جلد(بخشی از متن نمایشنامه) :
کارمینای فرزند : نمی تونم!
فرناندوی فرزند: چرا،می تونی.می تونی...برای این که من ازت می خوام،ما باید قوی تر از پدر و مادرهامون باشیم.اونا گذاشتن تا زندگی شکستشون بده.سی سال این پله رو بالا و پایین رفتن و هرروز بدبخت تر از روز قبل شدن.اما ما به خودمون اجازه نمی دیم که این محیط سوارمون بشه.نه!برای اینکه از اینجا می ریم.به وجود هم تکیه می کنیم.کمکم می کنی تا برای همیشه از این خونه لعنتی،از این قشقرش های همیشگی،از این بدبختی بیرون بیام.به م کمک می کنی،نه؟بگو که می کنی،خواهش می کنم.بگو!
*رضا گوران،نمایشنامه "داستان یک پلکان"را برای شرکت در جشنواره تئاتر فجر ارائه کرده است.قرار است مهدی پاکدل،صابر ابر،امیررضا دلاوری،بهناز جعفری،بهنوش طباطبایی ورامونا شاه در این نمایش بازی کنند.
كبابخوري با مهدي پاكدل،بازيگر در بازار شاهعبدالعظيم(ع)
دود كباب و بوي ريحان و باد پاييز

اگرچه از روزهاي ماشين دودي و باغ طوطي و پنجشنبه، جمعههاي مردمي كه براي زيارت و سياحت به آستان حرم حضرت عبدالعظيم(ع) ميآمدند، سالهاست كه ميگذرد اما انگار عادت كبابخوردن در بازار همچنان جزو جداييناپذيري از سفر به اين ناحيه از تهران است. در اين شماره «تهرانشهر» گپوگفت درباره غذا را در يك كبابي انجام دادهايم. با حضور مهدي پاكدل كه خودش يك آشپز درجه يك است. اولينبار است كه همديگر را از نزديك ميبينيم. هميشه كارهايش را در سينما و تلويزين و تئاتر دنبال كردهام و ميدانم كه او هم برنامههاي من را ديده و گفتوگوهايم را در مطبوعات خوانده است. صبح زود پاي اينترنت مينشينم تا گفتوگوهايي كه پيش از اين داشته را بخوانم و بيشتر با روحيهاش آشنا شوم. پاي هر گفتوگو كلي «نظر» است از طرف طرفدارانش كه تعدادشان هم كم نيست. گفتوگوها شخصيترين علايق او را شامل ميشود. چيزي كه معمولا مردم كنجكاو به دانستنش هستند. گفتوگوها را كه ميخوانم ديگر ميدانم چه آرزوهايي دارد، چه چيزهايي ميبيند، چه چيزهايي ميشنود و... براي همين است كه وقتي سوار ماشين ميشود از او به خاطر موسيقي كه دارد پخش ميشود عذرخواهي ميكنم. او در يكي از همان گفتوگوها وقتي در مقابل اين پرسش قرار گرفته بود كه چه موسيقي گوش ميدهد، گفته بود باخ! (البته اين عادت اغلب سينماييهاست) ميگويم: «ببخشيد، من توي ماشينم باخ ندارم، يعني اساسا موسيقي كلاسيك گوش نميدهم.» به صداي خوانندهاي كه ما را از جنبوجوش شهر جدا ميكند، اشاره ميكند و ميگويد براي ما ايرانيها چه صدايي كلاسيكتر از اين صدا؟ از ترافيك ابتداي خيابان حافظ عبور ميكنيم. روي پل ميشود تندتر راند. گازي ميدهم، دنده را عوض ميكنم و ميرانم به سوي جنوب شهر تهران.
منصورضابطيان
تهران امروز
ادامه گفتگو را در ادامه مطلب بخوانید.
*با تشکر از نفیسه عزیز برای فرستادن لینک مصاحبه
اضافه شده در تاریخ دوشنبه 11 آبان 88
------------------------------------------------------
باز هم یک عکس خاص!

سقف سالن شماره 2 تماشاخانه ایرانشهر بسیار بلند و مناسب نمایشهایی است که به فضای بالاسری زیاد نیاز دارند. به اصرار مهدی پاکدل برای گرفتن عکسی به منظور استفاده در پوستر نمایش خنکای ختم خاطره روی سقف مشبک سالن رفتیم . جای خیلی مطمئنی نبود اما این تنوع طلبی بشره که .......
این عکس هم مربوط به همین زمان است.
* بعد از خواندن این مطلب یاد روزی افتادم که به تماشای نمایش"خنکا..." رفته بودم و کلی آن سقف عجیب و جالب را تماشا کردم با خودم گفتم چقدر جای خوبی است برای عکس گرفتن.ولی انگار یک عده(!)خیلی زودتر از ما به این فکر افتاده بودند!
میرزابنویس
خلاصه فیلمنامه تله فیلم "عزیزی که ناپدید شد"
به کارگردانی منوچهر هادی

مسعود (مهدی پاکدل) و مانا (بهنوش طباطبایی) دانشجوی رشته حقوق و نامزد هستند. پدر مانا ثروتمند و بانفوذ است و برخلاف اصرار مسعود و مانا راضی به این ازدواج نیست.او که داشتن ثروت و قدرت را اولین شرط پذیرفتن مسعود می داند هر بار او را به بهانه ای رد کرده است تا این که دفعه آخر صراحتا ً به او می گوید که تا زمانی که مسعود با دست پر بر نگردد با ازدواج آنها موافقت نمی کند.مسعود تمام اندوخته شخصی و خانوادگی اش را که سیصد میلیون تومان است ،برای شراکت با پدر مانا به او می دهد و خودش برای پیدا کردن کاری پر در آمدتر بر خلاف خواسته مانا از ایران می رود.
چند سال بعد او به ایران باز می گردد چون شنیده چندوقتی است که مانا ناپدید شده.برای پیدا کردن او سراغ هر کس می رود از او بی خبر است.مادر و خواهر و برادرخود مسعود هم خبری از او ندارند و فقط می دانند که مدتی است گم شده.مسعود بعد از این که به سراغ پدر مانا می رود و می فهمد که ورشکسته شده و به دلیل بدهکاری هایش در زندان است ،به سراغ مهران (سینا رازانی)، برادر مانا می رود.اما مهران هم غرق در اعتیاد است و گم شدن خواهرش برایش بی اهمیت شده است.یکی از دوستان مانا ومسعود که نامزد سابق دوست دیگرشان جهان بوده است،به مسعود می گوید که ممکن است جهان (امیر دلاوری)، از او خبری داشته باشد.مسعود به سراغ او می رود و او را که راننده آژانس است در محل کارش پیدا می کند.جهان از دوستان دوران کودکی مسعود است که همیشه دوست داشته فوتبالیست شود اما به دلیل مخالفت پدرش که اصرار به درس خواندن او داشته است هیچ حرفه ای نتوانسته یاد بگیرد و به آرزویش هم نرسیده است.آنها با هم به خانه جهان می روند و آنجا او برای مسعود تعریف می کند که یکی دو ماه قبل در یک نیمه شب مانا از او خواسته که او را به شهرستان نوشهر برساند و او مانا را به آنجا برده است اما دیگر از او خبری ندارد.مسعود که می داند تنها خویشاوند مانا در نوشهر پسرعمویش است به سراغ مهران می رود تا از او شماره آرش پسرعمویش را بگیرد.مهران به او می گوید که پدرش بعد از ورشکستگی تصمیم گرفته از محل پول مسعود بدهی هایش را رفع و رجوع کند اما مانا مخالفت کرده و یک روز پنجشنبه پول را از حساب خارج کرده و بعد از آن بوده که ناپدید شده است.مسعود با شماره آرش تماس می گیرد و سرانجام می فهمد آرش خیلی وقت است که از ایران رفته.مسعود تصمیم می گیرد موضوع را با پلیس مطرح کند.
علی،برادر مسعود که جانباز جنگ است،دوست پلیسی به نام رضا دارد که از همرزمان سابق او در جبهه است.خواهر رضا (ریما رامین فر)هم سابقا ً نامزد علی بوده است که مدتی است این رابطه به هم خورده است.رضا (علی سرابی) اول از مسعود پرس و جو می کند و می پرسد از بین اطرافیانش به چه کسی مشکوک است اما مسعود نمی تواند گمان بد به کسی ببرد.رضا بازجویی از همه اطرافیان مسعود را شروع می کند و در این میان سری هم به خانه جهان می زند.او هنگام گفتگو با پدر جهان در مورد شبی که جهان مانا را به نوشهر رسانده است،در پشت آیینه اتاق جهان یک حلقه انگشتری پیدا می کند.رضا از جهان بازجویی می کند و او در بازجویی اعتراف می کند که این حلقه نامزدی مانا است که در همان روز پنجشنبه ای که او و پولها را به نوشهر رسانده ،آن را به جهان داده و از او خواسته تا به مسعود بدهد و از قول او برای همیشه با مسعود خداحافظی کند.مسعود با شنیدن این ماجرا غمگین می شود ولی رضا همچنان دست از تلاش بر نمی دارد.او حساب بانکی جهان را چک می کند و پی می برد که او مدتی است با یک صاحب رستوران شریک شده و می خواهد خارج از ایران به همراه او رستوران تاسیس کند.در همین میان جهان برای همیشه از پدر بیمار و فلجش خداحافظی می کند و پدرش از او به این خاطر که نگذاشته به آرزویش برسد عذرخواهی می کند.جهان بعد از خروج از خانه توسط رضا تعقیب و دستگیر می شود.در کلانتری جهان با عصبانیت به رضا پرخاش می کند که چرا چنین شکی درباره او دارد.رضا به او می گوید که اگر خودش ماجرا را تعریف نکند،مانا خودش به داخل اتاق خواهد آمد و داستان را خواهد گفت.جهان ابتدا باور نمی کند ولی بعد از رضا می خواهد که این کار را نکند چون او از مانا خجالت می کشد.جهان اعتراف می کند که در میانه راه نوشهر وقتی مانا ماجرای پولها را به او می گوید،به خاطر بیکاری و بی پولی وسوسه می شود و با زدن ضربه ای او را بیهوش می کند و در چاله ای می اندازد و خودش با پولها فرار می کند.روز بعد با حضور مأموران پلیس و مسعود و جهان در کنار همان چاله،جهان یک بار دیگر اعترافاتش را تکرار می کند در حالی که هیچ اثری از مانا در داخل چاله نیست.مسعود که شوکه شده است اندوهگین از جمع دور می شود و تصویر از نمای بزرگی از دشت که مسعود در میانه آن و پشت به دوربین گریه می کند،به سیاهی فید می شود.
توضیح:در فیلم چند داستانک فرعی هم به موازات هم پیش می رفتند که به دلیل نداشتن تأثیر زیاد در روند داستان از نوشتنشان چشم پوشیدم.مثل فلاش بک های خاطرات مسعود در دوران آشنایی اش با مانا،تلاش برادر کوچک مسعود برای عضویت در تیم ملی فوتبال و ازدواج خواهر رضا با علی.
ما و"عزیزی که ناپدید شد"
تله فیلم"عزیزی که ناپدید شد" بین معدود تله فیلم هایی که دیده ام خوب بود.یعنی فیلمنامه اش با وجود بعضی اشکالات شسته رفته و جذاب بود.کارگردانی و بازی هم قابل قبول بودند.به خصوص استفاده از بازیگران شاخص تئاتر در این فیلم کاملا چشمگیر بود.یکی از بهترین بازی های این فیلم رو متعلق به سینا رازانی در نقش برادر معتاد مانا و علی سرابی در نقش پلیس می دونم.اما یکی از نقاط ضعف بزرگ فیلم به نظرم استفاده از کلاه گیس مشکی ! برای فلاش بک های جوانی شخصیت مسعود بود که واقعا ً حیرت آور بود چون هیچ سنخیتی نه با شخصیت داشت و نه با فیلمنامه.چند شخصیت هم در فیلم بودند که به نظرم بود و نبودشون تفاوت زیادی در داستان ایجاد نمی کرد.اعم از برادران مسعود و خواهر رضا.
با وجود این که مثل همیشه مهدی پاکدل تلاشش رو برای هرچه بهتر به سرانجام رسوندن نقشش کرده بود،فکر می کنم در مورد تله فیلم ها هم مثل سریال ها،باید کمی با سختگیری بیشتر انتخاب کنه.
برای مهدی پاکدل آرزوی موفقیت می کنم.
میرزابنویس
اضافه شده در تاریخ پنجشنبه ۳۰مهر ۸۸
------------------------------------------------------
دوستان سلام
تله فیلم"عزیزی که ناپدید شد"،دوشنبه شب (۲۷ مهرماه)ساعت ۱۲ نیمه شب از شبکه دوم سیما پخش شد.از ساعت پخش تکرار تله فیلم اطلاعی ندارم.هر یک از دوستان که خبر دارند در قسمت نظرات بنویسند تا عزیزانی که موفق به تماشای تله فیلم نشده اند،تکرار برنامه رو ببیند.
متشکرم
میرزابنویس
اضافه شده در تاریخ سه شنبه ۲۸ مهر ۸۸
------------------------------------------------------
دو – صفر به نفع بقیه
گفتگو با مهدی پاکدل
مجله چلچراغ/شماره ۳۵۹/شنبه ۱۱ مهر ۸۸
مهدی پاکدل با سریال"اولین شب آرامش"مطرح شد و البته حضورش پیش از آن در تئاتر به چشم آمده بود.او این اواخر با"خشکسالی و دروغ"؛محمد یعقوبی یک بار دیگر و از نو دیده شد؛هرچند نمایش هایی چون"قهوه تلخ"،"سیاها"،"همسایه آقا"و "یرما"در کارنامه اش باشد.
مهدی پاکدل در حوزه های دیگری هم فعال است.به قول خودش در گرافیک از بازیگری هم موفق تر است.او یک تجربه گرای اصیل تمام عیار است.جزو همان آدم هایی که شیطنت آمیز از این شاخه به آن شاخه می پرند و مدام تجربه می کنند.تجربه گفتگو با مهدی پاکدل،تجربه گفتگو با یک جوان آرام است که برای یک پرش بلند کمین کرده.
با مهدی پاکدل در استودیو پاکدل گفتگو کردم.
لیلی نیکونظر
متن کامل گفتگو را در ادامه مطلب بخوانید.

------------------------------------------------------
بازیگران نمایش جدید گوران؛ مهدی پاکدل، صابر ابر و امیررضا دلاوری
رضا گوران در جدید ترین تجربه اش که قصد دارد آن را اواخر امسال روی صحنه ببرد،از بازیگران مطرح تئاتر استفاده می کند.به گزارش سایت ایران تئاتر،مهدی پاکدل،صابر ابر،امیررضا دلاوری،بهناز جعفری،بهنوش طباطبایی،رامونا شاه و... در نمایش"داستان پلکان"با هم همبازی می شوند.
این نمایش که نوشته آنتونیو بوئرو بایخو نویسنده اسپانیایی است، برای شرکت در بخش چشمانداز بیستوهشتمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر نیز ارائه شده و عوامل این نمایش امیدوارند بتوانند اواخر امسال نمایش"داستان پلکان" را در مجموعه تئاترشهر اجرای عمومی کنند.
"داستان پلکان" قصهای ساده در مورد 45 سال زندگی آدمهای ساکن یک ساختمان است که دراماتورژی آن را نیز رضا گوران بر عهده دارد.
گوران پیش از این دو نمایش"یرما" و"میخوام بخوابم" را روی صحنه برده بود.
منبع:سایت ایران تئاتر
اجراي شامگاه گذشته نمايش «خشكسالي و دروغ» به حميد سمندريان تقديم شد.
به گزارش خبرنگار تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نمايش «خشكسالي و دروغ» نوشته و كار محمد يعقوبي شب گذشته 9 شهريورماه با حضور هنرمنداني همچون حميد سمندريان، هما روستا، ستاره اسكندري، احمد مهرانفر به صحنه رفت و بعد از اجراي اين نمايش علي سرابي بازيگر نمايش به نمايندگي از گروه اجرايي ضمن سپاس از همه هنرمندان حاضر در سالن، اجراي نمايش را به حميد سمندريان تقديم كرد.
سرابي گفت: اين نمايش را به استاد تئاتر ايران و استاد همه ما تقديم ميكنيم.
براساس اين گزارش، نمايش «خشكسالي و دروغ» ساعت 20:30 دقيقه هرشب در تالار «چهارسو»ي مجموعه تئاترشهر به صحنه ميرود.
منبع:ایسنا
اضافه شده در تاریخ سه شنبه ۱۰ شهریور ۸۸
------------------------------------------------------
اهورامزدا اين سرزمين را از دشمن، از خشكسالي، از دروغ ...
" خشك سالي و دروغ " اثر محمد يعقوبي را مي توان از جمله اجراهاي قابل قبول اين روزهاي پايتخت دانست. البته اين حداقل انتظار ما از خالق آثاري چون: زمستان66، ماچيسمو، رقص كاغذ پاره ها، خداحافظ، يك دقيقه سكوت و... است.
نكته ي درخشان و تحسين برانگيز اين كار متن قرص و محكم در فضايي واقعگراست كه با كاركردي اجتماعي وهمراهي طنزي ملايم و زيركانه به بررسي برخي از معضلات اجتماع مي پردازد كه بارزترين آن مسئله ي "دروغ" است. اسم نمايش برگرفته ازگفته ي داريوش اول است با چنين ترجمه اي: "اهورامزدا اين سرزمين را از دشمن، از خشكسالي واز دروغ مصون دار". كه "دشمن" را خود نويسنده حذف كرده است-چرا؟- و از ميان "دروغ" و "خشكسالي" نيز در متن فقط سخن از اولي است كه البته پرداختن به اين مقوله نه در حوصله ي اين نوشته مي گنجد ونه من قصد آن را دارم.
قصه پيرامون زندگي وكيلي است به نام اميد " علي سرابي " كه به عللي از همسر خود، ميترا " آيدا كيخاني " جدا مي شود و آلا " رويا دعوتي " را كه يك ازدواج ناموفق در زندگي دارد را به همسري بر مي گزيند.همسري كه خواهر صميمي ترين دوستش آرش " مهدي پاكدل" است.عمده ترين علت اين جداي و وصل " مسائل پنهان " آدمهاست كه از كليدي ترين عبارتهاي مورد استفاده درنمايشنامه است و وجود يا عدم وجود و حتي احتمال وجود و عدم احتمال وجود آنهاست كه سرنوشت ساز مي شوند.
بازي ها نسبتا" خوب است اما بازي مهدي پاكدل غافلگيرم مي كند وتمام بازي هاي نه چندان خوب سرياليش در اينجا يكباره از ذهن آدم پاك مي شود.
اي كاش يعقوبي در كارگرداني اثر نيز همپاي متن پيش مي رفت و همچنين طراحي صحنه ي مطلوبتري براي كار در نظر گرفته مي شد. چرا كه تاريكي هاي بين اپيزودها وتغيير صحنه ها نه تنها كمكي به كار نمي كرد بلكه بيشتر از همه اعصاب خورد كن بود.
به هر حال تماشاي اين اثر خالي از لطف نيست وپيش بيني مي شود در اجراهاي آتي پخته تر و روانتر نيز بشود.
منبع:وبلاگ رضا بهارلو
------------------------------------------------------
چند عکس جدید

بقیه عکس ها را می توانید اینجا ببینید


محمد يعقوبي، كارگردان اين نمايش از چهرههايي است كه بين جماعت تئاتربين طرفداران خاص خودش را دارد. يعقوبي يك ويژگي ديگر هم دارد و آن اين است كه اگر كاري روي صحنه نداشته باشد و مشغول تمرين جديد هم نباشد، مشغول نوشتن نمايشنامه است.
يعقوبي، نام نمايشنامه «خشكسالي و دروغ» را بر اساس يكي از دعاها و گفتههاي داريوش اول درباره مردم ايران زمين، انتخاب كرده است.
او در نگارش نمايشنامه خشكسالي و دروغ با بررسي زندگي يك وكيل و دستمايه قرار دادن روابط امروزي ميان زنان و مردان، به زندگي انسانهاي معاصر و مسائل فردي آنها در ارتباط اجتماعي پرداخته است.
محمد يعقوبي در اين سالها و در نمايشهايي كه كار كرده نشان داده علاقهمند به آثار اجتماعي است. او در كارهاي متفاوتي كه انجام داده بسيار تلاش كرده از وقايع اجتماعي اطرافش دور نباشد و در هر داستاني به آن بپردازد.
«خشكسالي و دروغ» هم به يكي از همين موارد ميپردازد. «دروغ» در اين نمايش موجب زوال و از هم پاشيدگي كوچكترين واحد اجتماعي يعني خانواده ميشود بنابراين از همان لحظه نخست، يعقوبي تكليف خود را با شخصيتهاي نمايش و آنچه آنان انجام ميدهند روشن ميكند.
مهدي پاكدل، بازيگر مورد علاقه يعقوبي و پاي ثابت كارهاي اخير او يكي از نقشها را به عهده دارد و علي سرابي، آيدا كيخايي و رويا دعوتي هم از بازيگران ديگر نمايش هستند.
منبع:جام جم آنلاین
اضافه شده در تاریخ یکشنبه ۱ شهریور ۸۸
------------------------------------------------------
گفتوگو با محمد يعقوبي:
يك نمايشنامه برايم هرگز تمام نميشود.
پنهانكاري و دروغ يكي از اصليترين وجوه نمايش «خشكسالي و دروغ» است.
محمد يعقوبي كه اين روزها نمايش «خشكسالي و دروغ» را در تالار «چهارسو» تئاترشهر اجرا ميكند، بازي كردن با يك نمايشنامه و بازنگري در آن را از علايق خود ميداند و ميگويد: «همانطور كه مثلا فرهنگ دهخدا در هرچاپ خود بازنگري ميشود، نوشتن نمايشنامه هم به نظر من ميتواند تابع چنين نگرشي باشد. من اين نوع نوشتن را دوست دارم، بنابراين يك نمايشنامه هرگز براي من تمام نميشود، بلكه هر زمان كه چيزهاي جديدتري پيدا كنم به آن اضافه ميكنم.»
اين نمايشنامهنويس و كارگردان تئاتر درگفتوگويي با خبرنگار تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در پاسخ به اينكه آيا «خشكسالي و دروغ» شكل كامل شدهي يكي از ايپزودهاي نمايشنامهي «خداحافظ» است، توضيح ميدهد: «خشكسالي و دروغ» كامل شده آن اپيزود نيست، بلكه ميخواستم آن اپيزود را از زاويهاي ديگر بنويسم و اين بازي كردن با نمايشنامه يكي از علايق من است كه اگر زمان داشتم، اين كار را با ديگر آثارم هم انجام ميدادم.
او ادامه داد: اصولا اين خوبي نمايشنامه در مقايسه با سينماست. زيرا در سينما كه با صنعت و هزينه زياد طرف است، امكان باز توليد وجود ندارد و بهندرت ممكن است اثري باز توليد شود، اما در تئاتر اين امكان وجود دارد و اين بازتوليد جزء سرگرميها و علاقهمنديهاي من است.
يعقوبي دربارهي لحظات طنزآميز نمايش جديدش هم عنوان ميكند: اگر طنز را آثار من بگيريد، آثارم آسيب بسياري ميخورند، اين طنز كاملا تكنيكي است. وقتي تلاش ميكنيم جلوهاي از زندگي را روي صحنه تئاتر بازنمايي كنيم، بنابراين طبيعي است كه به طنز و شوخي هم توجه كنيم. چرا كه ما ملتي هستيم كه در تلخترين روزهاي زندگيمان هم طنز و شوخي داشتهايم، بنابراين از يك سو اين طنز اداي ديني به زندگي و روحيهي مردم اين سرزمين است و بخشي ديگر مربوط به تكنيك است. طنز راهي است براي اينكه متوجه بشويم تماشاگر ما خواب است يا اينكه كار را دنبال ميكند، اما در نمايشهاي تلخ و عبوس نميتوان پيگيري تماشاگر را سنجيد.
يعقوبي تاسف از پنهان كاري و دروغ را يكي از اصليترين وجوه نمايش خود برميشمارد و جاي خالي شعر را در زندگي امروز ايران دراين نمايش ياد آور ميشود.
او در اين باره توضيح ميدهد: دراين نمايش ضمن دعوت به پرهيز از دروغ و پنهان كاري، جاي خالي شعر را در زندگي نشان ميدهم. جامعهاي كه شعر را از درون خود حذف ميكند، چيز مهمي را از دست ميدهد. دراين جامعه ديگر واژهها عاشقانه نيستند و اصولا فرصت عشقورزي وجود ندارد.
سرپرست گروه تئاتر «اين روزها» كه همواره به مسائل و اتفاقات روز توجه خاصي دارد، درادامه اين گفتوگو از تمام نمايشنامهنويسان دعوت كرد در صورت تمايل ،آنچه كه دربارهي شرايط فعلي جامعه در قالب نمايشنامه مينويسند، بر سايت او به نشاني اينترنتي www.yaghoubee.com قرار بدهند.
او با اشاره به بيانيه چند تن ازنمايشنامهنويسان درباره دعوت از همكارانشان براي نگارش نمايشنامههايي درباره شرايط روز، ادامه ميدهد: به دنبال اين دعوت من هم از تمام همكارانم دعوت ميكنم در صورت تمايل آثارشان را برايم بفرستند، البته ازآنجا كه هدف ما اجراي اين آثار است بنابراين آثاري بر اين سايت قرار ميگيرند كه با رعايت قوانين ايران ، شرايط اجرا داشته باشند و آثاري كه قابل اجرا نيستند بر سايت هم قرار نخواهند گرفت.
يعقوبي كه سال گذشته نمايش«خشكسالي و دروغ» را در بخش چشمانداز بيستوهفتمين جشنوارهي تئاتر فجر اجرا كرده بود، درباره احتمال حضورش در جشنواره بيستوهشتم خاطرنشان ميكند: من دراين دوره از جشنوارهي فجر به دلايلي كه مشخص است، شركت نخواهم كرد.

منبع:ایسنا
با تشکر ویژه از سارا عزیز
اضافه شده در تاریخ شنبه ۳۱ مرداد ۸۸
------------------------------------------------------

بقیه عکس ها را می توانید اینجا ببینید